2010/03/24

بهار را باور کن

باز کن پنجره ها را که نیسم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
و بهار
روی هر شاخه کنارهر برگ
شمع روشن کرده است
همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه فریاد شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده است
باز کن پنجر را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطش وحشی سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگی با جگر خاک چه کرد
هیچ یادت هست
توی
تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد
با سرو سینه ی گلهای سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد
هیچ یادت هست
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی
تو چرا این همه دلتنگ شدی
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن

2010/03/20

جاده


نمی دونم چرا جاده رو اینقدر دوست دارم . دلم می خواست پیاده شم و ازدرختهای ردیف شده در کنار جوی ها ی آب عکس بگیرم ، اما جاده خلوت تر از تنهایی من بود و یه جورایی جرات نکردم برم پایین.

2010/03/14

عیدتون مبارک


شاید خیلی زود باشه واسه تبریک گفتن عید ، اما چون من دیر به دیر به وبلاگم سر می زنم وممکنه تا روزعید هم سراقش نیام ، گفتم پیشاپیش عید روبه دوستان تبریکی گفته باشم. از اونجایی که اهل عید دیدنی رفتن و دیگر تشریفات عید هم نیستم که بیام به دیدنتون، همین جا عید رو صمیمانه بهتون تبریک می گم اما هر کدوم شما به دیدنم بیاد خیلی خیلی خوشحال می شم. مخصوصا تو سارا که ازت دلخورم، اینکه سال تموم شد و تو رو ندیدم .
یک کارت زیبای تبریک عید نوروز رو هم براتون عیدی گذاشتم . امیدوارم از دیدنش لذت ببرید .

اینترنت کم سرعت

نیم ساعتی میشه که داخل نت شدم تا بتونم صفحه ثبت نام دانشگاه رو باز کنم و یه شماره فیش ناقابل یک میلیون و یکصد هزار ریالی رو وارد صفحه ثبت نام بکنم . هر صفحه ای رو که می خواستم واسه سرگرمی باز شدن ، کلی اینترنت رو ورق ورق زدم ، غذای من جدی جدی سر اجاق گاز سوخت ، من پشت کامپیوتر خوابم برد و .... اما این صفحه باز نشد که نشد !!!
یعنی باز می شه ها اما نوشته ها ظاهر نمی شن . بخدا من یکی راضی تر بودم برم تمام مراحل ثبت نام رو مثل قدیم و دستی انجام بدم تا این که الاف این اینترنت کم سرعت باشم .

2010/03/06


هرگز آرزو نکرده ام یک ستاره در سراب آسمان شوم
یا چو روح برگزیدگان همنشین خامش فرشتگان شوم
هرگز از زمین جدا نبوده ام
با ستاره اشنا نبوده ام
روی خاک ایستاده ام با تنم
که مثل ساقه ی گیاه باد و افتاب را می مکد
که زندگی کند
بارور ز میل...بارور ز درد
از دریچه ام نگاه می کنم
جز طنین یک ترانه نیستم ... جاودانه نیستم
روی خاک ایستاده ام
تا ستاره ها ستایشم کنند
تا نسیمها نوازشم کنن
د
.