سرمو با یه روسری محکم بستم تا فشار روسری باعث شه سردردم یه ذره کم شه . هیچ مسکنی توی خونه ندارم . اصلا به من نیومده روبه روی کولر بخوابم . تازه پتو رو هم روی سرم کشیده بودم که باد به سرم نخوره . همیشه توی اینطور مواقع اون خواب کوفت من می شه . تمام مدت که خوابم می لرزم . بعدشم که کولر رو خاموش می کنم سردرد شروع می شه . همیشه واسم سواله که چطور بعضی آدم ها ساعت ها رو به روی کولر می خوابن !?
بر عکس ِخونه ، توی ماشین امکان نداره کولر رو روشن نکنم . از لحظه ای که هوا شروع می کنه به گرم شدن ، کولر ماشین من روشنه . اصلا نمی تونم با هوای بیرون رانندگی کنم . سروصدای بیرون ماشین تمرکزم رو به هم می زنه . من هوای بسته و سکوت داخل ماشین با یه موسیقی ملایم رو به هر هوایی ترجیح می دم . شاید سردردم شدیده به خاطر اینکه نیم ساعتی می شد که بد جوری دل تنگی هامو با گریه ریختم بیرون . برای چی و برای کی گریه کردم ، نمی دونم .
همیشه واسه خودم حدی دارم . واسه همه چی . و وقتی به انتها می رسم دیگه طاقت نمیارم . می برم . کم میارم . خیلی از قوانینِ سفت و محکمی که واسه خودم میذارمو می شکنم .
همین چند روز پیش یه رژیم هفت روزه گرفتم . تا روز چهارم خوب پیش رفتم . از روز پنجم گوشه و کنار چیزی اضافه بر رژیم می خوردم .
توی دلتنگی هم همینطورم .
می دونم که 2 روز دیگه خونه مامان هستم اما چند روزه که بریدم . دیروزم کم آ وردم و اشک هام .....
نمی دونم چم شده .
نمی دونم
عزیز دلم .........پس اشتباه نکردم بعد از ظهر حس کردم سر حال نیستی ...صدات شاد نبود اما به روی خودت نیاوردی.........نمی دونم چی بگم ....زندگی رو خیلی سخت یا آسون گرفتن هر دو عذاب آوره......چقدر خوبه که آدم بتونه اعتدال رو رعایت کنه....قبول کن که خونه ی مامان هم که 2 روز بمونی دوباره دلتنگی می یاد سرا غت ....جای یک چیزی خالیه که اونو باید پر کنی........کولر و خونه ی مامان...........اینا همه بهونست..........
ReplyDelete