


چند روز دیگه تابستون شروع می شه و نمی دونم چرا من هوس کردم تصویر ی از پنگوئن ها اونم روی زمین های یخی و سرد رو تو وبلاگم بذارم ! دیروزچشمم به متنی افتاد با عنوان جدیدترین تست روانشناسی امریکا که رفتم سر وقتش تا ببینم من چی از آب در میام با این تست ( که امتیازم بین 40 تا 50 شد و بنده گل رز از آب در اومدم و .... )
به سوالی رسیدم با این عنوان : دوست دارید چه نوع پرنده ای باشید ؟ که بدون هیچ تاملی زدم پنگوئن ! دیگه فکر نکردم عقاب بهتره و شباهنگ فلان و.... آخه من عاشق پنگوئن هستم . اونقدررر دوست دارم این پرنده رو از نزدیک ببینم و بغل بگیرمش و ببوسمش که اندازه ای رو واسش نمی تونم تعیین کنم . پنگوئن همیشه منو یاد بچه کوچولو های شیرین میندازه و یادم نمیاد هیچ بچه ای رو به اندازه خود پنگوئن اینقدردوست داشته باشم و بخوام بغلش بگیرم . ( البته باید اعتراف کنم بجز خواهر زادم ایلیا که روز به روز زیباتر می شه و شیرین تر و دوست داشتنی تر )
نمی دونم اگه روزی رو به روی پنگوئن قرار بگیرم و از نزدیک ببینمش بازم به اندازه حالا می تونم دوسش داشته باشم و بخوام بغلش بگیرم یا نه !؟ اصلا جرآت می کنم نزدیکش بشم و بهش دست بزنم یا نه !!؟
سلام.
ReplyDeleteاگه قرار شد بری قطب جنوب و پنگوئن بغل کنی یه ندا بده شاید من و هانی هم اومدیم. آخه پسرک آرزو داره بره قطب و یه پنگوئن بیاره بذاره تو حیاط خلوتمون.
حتماعزیزم ... به محظ اینکه آماده سفر شدم خبرتون می کنم
ReplyDeleteسلام .....من که موفق نشدم پنگوئن های تصویر رو ملاقات کنم ولی از ته دل میگم ای کاش من هم یک پنگوئن بودم ...........
ReplyDeleteسلام عزیزم ........ امیدوارم در آینده ای نه چندان دور شاهد ازدواج تو با یک پنگوئن باشم ......
ReplyDeleteنازنین جان ، تو مطمئنی که وقتی پنگوئن رو از نزدیک ببینم بازم ازش خوشم بیاد !؟
ReplyDeleteبه هر حال قطب جنوب راه دور و درازی داره و پنگوئن های این دوره زمونه هم ارزش این همه راه سخت و طولانی طی کردن رو ندارن. احتمالا به محض اینکه بهش نزدیک بشم تا بغلش بگیرم بی جنبه می شه و با منقار ش حسابمو می رسه