2010/06/28

تا به حال شده ...

تا به حال شده از داخل آینه ی ماشین به عقب نگاه کرده باشید وجاده ی پشت سرتونو ببینید که به طرز زیبایی به طرف آسمون کشیده شده و توی تپه ها و آبی - خاکستری آسمون محو شده باشه ؟
من بارها این جاده رو از توی آینه دیدم و همیشه ازش لذت بردم ...
تا به حال شده کنارجاده خلوتی به پیر مردی عصا به دست با چهره ی مهربون برخورده کرده باشید که توی هوای داغ ظهر تابستون ملتمسانه دستشو به سمت شما دراز کرده که اونو سوار ماشین کنید و تا مقصدی برسونید اما شما نتونی کاری بکنی و فقط خدا خدا کنی که هر چه سریعترماشینی از آسمون سر برسه و پیر مرد رو سوار کنه ؟
من این پیرمرد رو دیدم و هنوز چهرش و نگاه ملتمسانش تو خاطرم مونده ...
تا به حا ل شده از جاده ی باریک و پر پیچ و خم و پر چاله چوله  و خراب با سرعت خیلی خیلی بالا از کنار تریلی های خیلی خیلی بزرگ رد بشید و وقت رد شدن از ترس چشاتون رو ببندید و خودتون رو داخل ماشین خم کنید و سرتون رو بدزدید که یه وقت زیر تریلی نرید !؟
من بارها سرم رو از ترس دزدیم و در تعجبم که چرا نخواستم که خودم مجری قانون خودم باشم و توی این جاده ی بدون راهنمای سرعت و پلیس سرعتم رو کم کنم !
تا به حال شده ...
 ب. ن : تا به حال شده از دست رفتار کسی دیونه شده باشین و هیچ کاری نتونین بکنین جز فحش دادن خودتون که چرا با چنین کسی حرف زدین که حالا به غلط کردن بیافتین  ؟

2010/06/24

سردرد

سرمو با یه روسری محکم بستم تا فشار روسری باعث شه سردردم  یه ذره کم شه . هیچ مسکنی توی خونه ندارم . اصلا به من نیومده روبه روی کولر بخوابم . تازه پتو رو هم روی سرم کشیده بودم که باد به سرم نخوره . همیشه توی اینطور مواقع اون خواب کوفت من می شه . تمام مدت که خوابم می لرزم . بعدشم که کولر رو خاموش می کنم سردرد شروع می شه . همیشه واسم سواله که چطور بعضی آدم ها ساعت ها رو به روی کولر می خوابن !?
بر عکس ِخونه  ، توی ماشین امکان نداره کولر رو روشن نکنم . از لحظه ای که هوا شروع می کنه به گرم شدن  ، کولر ماشین من روشنه . اصلا نمی تونم با هوای بیرون رانندگی کنم . سروصدای بیرون ماشین تمرکزم رو به هم می زنه . من هوای بسته و سکوت داخل ماشین با یه موسیقی ملایم رو به هر هوایی ترجیح می دم . شاید سردردم شدیده به خاطر اینکه نیم ساعتی می شد که بد جوری دل تنگی هامو با گریه ریختم بیرون . برای چی و برای کی گریه کردم ، نمی دونم .
همیشه واسه خودم حدی دارم . واسه همه چی . و وقتی به انتها می رسم دیگه طاقت نمیارم . می برم . کم میارم . خیلی از قوانینِ سفت و محکمی که واسه خودم  میذارمو می شکنم .
همین چند روز پیش یه رژیم هفت روزه گرفتم . تا روز چهارم خوب پیش رفتم . از روز پنجم گوشه و کنار چیزی اضافه بر رژیم می خوردم .
توی دلتنگی هم همینطورم .
می دونم که 2 روز دیگه خونه مامان هستم اما چند روزه که بریدم . دیروزم کم آ وردم و اشک هام .....
نمی دونم چم شده .
نمی دونم

2010/06/16

موبایل


به نظر شما آدم هایی که چند سال پیش بابت یه شماره موبایل ناقابل مبلغ یک تومن و خورده ای روکه اون روزا واسه خودش کم پولی نبود ُهزینه کردند،  وقتی می بینند ( بلا نسبت همه دوستان و عزیزان ایرانسلی ) هر الاغی دستش یه گوشیه و .......... چه احساسی پیدا می کنند ؟

2010/06/14

معنای زندگی ...



به کرم سبز بیندیش ... بیش تر زندگی اش را روی زمین می گذراند .
به پرندگان حسد می ورزد و از شکل کالبدش خشمگین است ...
می اندیشد : من منفورترین موجوداتم . زشت ... کریه ...و محکوم به خزیدن بر روی زمین ...
اما یک روز مادر طبیعت از کرم می خواهد پیله ای بتند .
کرم یکه می خورد ...
پیش از آن هرگز پیله نساخته... گمان می کند باید گور خود را بسازد و آماده ی مرگ شود ...
هر چند از زندگی خود تا آن لحظه ناخشنود است به خدا شکوه می برد :
خدایا ...
درست زمانی که سرانجام به همه چیز عادت کردم اندک چیزی را هم که دارم
از من می گیری ...
خود را نومیدانه در پیله حبس می کند و منتظر پایان می ماند ...
چند روز بعد در می یابد که به پروانه ای زیبا تبدیل شده .
می تواند به آسمان پرواز کند و بسیار تحسینش کنند
از معنای زندگی و برنامه های خدا شگفت زده شد.......                             
                                                                               نوشته ی " پائولو کوئلیو "

2010/06/08

پنگوئن




چند روز دیگه تابستون شروع می شه و نمی دونم چرا من هوس کردم تصویر ی از پنگوئن ها اونم روی زمین های یخی و سرد رو تو وبلاگم بذارم ! دیروزچشمم به متنی افتاد با عنوان جدیدترین تست روانشناسی امریکا که رفتم سر وقتش تا ببینم من چی از آب در میام با این تست ( که امتیازم بین 40 تا 50 شد و بنده گل رز از آب در اومدم و .... )
به سوالی رسیدم با این عنوان : دوست دارید چه نوع پرنده ای باشید ؟ که بدون هیچ تاملی زدم پنگوئن ! دیگه فکر نکردم عقاب بهتره و شباهنگ فلان و.... آخه من عاشق پنگوئن هستم . اونقدررر دوست دارم این پرنده رو از نزدیک ببینم و بغل بگیرمش و ببوسمش که اندازه ای رو واسش نمی تونم تعیین کنم . پنگوئن همیشه منو یاد بچه کوچولو های شیرین میندازه و یادم نمیاد هیچ بچه ای رو به اندازه خود پنگوئن اینقدردوست داشته باشم و بخوام بغلش بگیرم . ( البته باید اعتراف کنم بجز خواهر زادم ایلیا که روز به روز زیباتر می شه و شیرین تر و دوست داشتنی تر )
نمی دونم اگه روزی رو به روی پنگوئن قرار بگیرم و از نزدیک ببینمش بازم به اندازه حالا می تونم دوسش داشته باشم و بخوام بغلش بگیرم یا نه !؟ اصلا جرآت می کنم نزدیکش بشم و بهش دست بزنم یا نه !!؟

2010/06/02

مادر

 ...   درپی عشق شدم

      تا درآئینه او چهره ی مادر بینم

       دیدم او مادر بود...