2010/04/30

برنده ها و بازنده ها


موفق ها همیشه جزیی از پاسخ هستند
ناموفق ها همیشه جزیی از مشکل هستند
افراد موفق همیشه دارای برنامه هستند
افراد ناموفق همیشه دارای بهانه هستند
افراد موفق همیشه می گویند " اجازه دهید آن را برای شما انجام دهم ".
افراد ناموفق می گویند "آن شغل و کار من نیست ".
افراد موفق برای هر مشکلی پاسخی دارند.
افراد ناموفق یک مشکل و یا مساله ای برای هر پاسخ دارند.
افراد موفق می گویند : آن شاید مشکل باشد ، اما ممکن است
افراد ناموفق می گویند : آن شاید ممکن باشد ، اما بسیار مشکل است .
وقتی فرد موفق اشتباه می کند می گوید : من اشتباه کردم .
وقتی فرد ناموفق اشتباه می کند می گوید : خطای من نبود.
یک فرد موفق تعهد می دهد.
یک فرد ناموفق وعده می دهد.
موفق ها طرح هایی دارند .
ناموفق ها رویاهایی دارند.
موفق ها می گویند : من باید کاری انجام دهم .
ناموفق ها می گویند : کاری باید انجام شود .
موفق ها عضوی از یک گروه هستند .
ناموفق ها جدا از گروه هستند .
موفق ها فواید را می بینند .
ناموفق ها درد ها را می بینند.
موفق ها امکانات را می بینند .
ناموفق ها مشکلات را می بینند .
موفق ها باور دارند که می برند .
ناموفق ها معتقدند اگر آنها ببرند کس دیگری باید از دست بدهد .
موفق ها چیزهای بالقوه را می بینند .
ناموفق ها گذشته را می بینند.
موفق ها انتخاب می کنند آنچه را که می گویند .
ناموفق ها آنچه را که انتخاب می کنند می گویند.
موفق ها استدلالهای محکم دارند ، اما کلمات نرمی دارند .
ناموفق ها استدلالهای نرمی دارند ، اما کلمات سختی دارند.
موفق ها روی ارزشهای خود محکم می ایستند اما روی چیزهای بی ارزش مصالحه می کنند.
ناموفق ها روی چیزهای بی ارزش تاکید می کنند اما روی ارزش ها مصالحه می کنند.
موفق ها از فلسفه ی همدلی پیروی می کنند : هر چه را به خود نمی پسندی برای دیگری هم نپسند .
ناموفق ها می گویند : قبل از آنکه چیزی را روی خودت امتحان کنی روی دیگران انجام بده .
موفق ها باعث می شوند چیزی اتفاق بیافتد .
ناموفق ها اجازه می دهند چیزی اتفاق بیافتد .
"شیو خیرا "

2010/04/18

...

اگر حق انتخاب داشتید کدوم یکی رو انتخاب می کردید ؟

2010/04/14

ساده است





دیر زمانی یه نوار کاست به دستم رسید که تا مدتها کارم شده بود شنیدن این نوا ر. بارها و بارها و بارها. اشعار بسیار زیبایی بود از شاعر آلمانی مارگوت بیگل به همراه موسیقی دلنوازبابک بیات که با صدای دلنشین احمد شاملو خونده می شد.
وقتی می شنیدم لذت وافری می بردم . حس خوبی داشتم . آرامش خاصی پیدا می کردم . به قولی حظی می بردم بیان نشدنی .چون بسیار دوستش می داشتم خواستم به یکی از دوستان هدیه بدمش. نمی دونم چرا فکر کردم اون هم به اندازه ی من لذت می بره از شنیدن این اشعار. بعدها وقتی در مورد این اشعار و نوار کاست صحبت کردیم ودر موردش نظر داد انگار آب سردی روی تمام وجود من ریخته شد . برگشت گفت این چه نواری بود !؟ فکر می کردم ترانه های شادی باشه ! این ها چیه گوش می دی !؟ تازه فهمیدم ما آدمها با همه ی شناختی که از هم داریم چقدر همدیگر رو کم می شناسیم . همونجا بود که تازه فهمیدم دوستم چه علاقه ای به ترانه های کوچه بازاری داشته ومن نمی دونستم !
این هم گزیده ای از این اشعا ر که کاش می تونستم اونها رو با صدای دلنشین شاملو می ذاشتم اما حیف که امکانش نبود.

ساده است نوازش سگی ولگرد
و شاهد آن بودن که چگونه زیرغلتکی می رود
و گفتن که سگ من نبود
ساده است ستایش گلی
چیدنش و از یاد بردن
که گلدان را آب باید داد
ساده است بهره جویی از انسانی
دوست داشتنش بی احساس عشقی
او را به خود وانهادن و گفتن
که دیگر نمی شناسمت
ساده است لغزشهای خود راشناختن
با دیگران زیستن به حساب ایشان وگفتن که من اینچینینم
ساده است که چگونه می زییم
باری زیستن سخت ساده است
وپیچیده نیز...

2010/04/13


2010/04/10

ترس


پدر با عصبانیت دست دخترک رو کشید و رفت سمت کلاس و در رو به شدت باز کرد و گفت : برو بشین . تا زمانی که رسما برگه کتبی اخراج از مدرسه واست نوشته نشه من از این مدرسه نمی برمت . دخترک شرمنده از رفتار پدر ِ خشمگینش سرش رو به زیر انداخت و آرام رفت سراغ نیمکتش . دبیرِ از همه جا بی خبر ناگهان از جا بلند شد و پرسید : آقای محترم شما با اجازه ی کی وارد کلاس شدید !؟ پدر برگشته با عصبانیت جواب داد: با اجازه ی خودم و از کلاس بیرون رفت . . .
بعد از این قضیه بود که ما با چهره ی سفید شده ی مثل گچ دبیرمون رو به رو شدیم که وارد دفتر من شد و بهت زده گفت این آقا با اجازه ی کی وارد کلاس من شد !؟ پرسیدم مگه چی شده؟ که نشست روی صندلی و ناگهان اشک هاش روانه ی گونه هاش شد و ....
خندیدم و گفتم حالا چرا گریه می کنی تو !؟ گفت : من خیلی ترسیدم ...
دوباره خندم گرفت و گفتم : ترس که گریه نداره عزیز . قائدتا باید عصبانی باشی براش نه اینکه گریه کنی . . .
طفلک همکارمون اشک هاش هنوز روانه ی صورتش بود و ما چون از اصل ماجرا قبلا با خبر بودیم و دلیل رفتار پدر رو که بدون اجازه و بی خبر از ما روانه درب کلاس شده بود رو می دونستیم عوض رسیدگی به موضوع و دلداری دبیر مربوطه بحث ترس و نترسیدن رو شروع کردیم . . . گفتم : من اگه بودم عمرا در چنین شرایطی گریه می کردم . احتمالا بر می گشتم چند تا هم می گفتمش . که دیدم دبیر زبان انگلیسی که کنار میزم ایستاده بود گفت : روانشناسان می گن ترس خیلی خوبه !!! آدم های ترسو همیشه سالم تر از بقیه آدم ها هستند ! چون از انجام هر کاری واهمه دارن . برعکس این آدم های جسور و شجاع هستند که بیشترین ضربه و آسیب رو می بینند. چون دوست دارند هر کاری رو تجربه کنند .
...
اونوقت بود که یاد خودم افتادم که آدمی هستم و بودم که به ندرت از چیزی ترسیدم ومی ترسم و همین نترسیدنم باعث شده بلاهای کوچک و بزرگ زیادی سرم بیاد... به هر حال  از نظر من ترسو بودن چیز خوبی نیست . آدمهای ترسو اعتماد به نفس پایینی دارند و تا آخر عمر ترسو باقی می مونن و از انجام هر کاری حتی کارهای جزئی هم عاجزن ... ترسو ترسوس دیگه . آدم های شجاع هم فقط کافیه یه ذره احتیاط کنن . منم که به هر حال سعی می کنم احتیاط رو فراموش نکنم . روانشناسان واسه خودشون یه چیزی گفتن ...
نمی دونم چرا سالهاست خوندن آیه الکرسی بهم اعتماد به نفس زیادی می ده و من وقتی می ترسم حتما می خونمش و مطمئنم که بلایی سرم نمیاد !
.
.

2010/04/07

INNA




کسی می گفت عشقش خواننده ا ی در کانال VIVA به نام INNA است و حاضره تا آخر عمر غلامش بشه !!!
نمی شناختمش .
وقتی تصویرش رو دیدم ، دیدم ازون تیپ قیافه ها یی است که من هیچ وقت خوشم نیومده. گفتم همون بهتر که خدا ببخشدش به هیمن آشنای ما که آرزو به دل نمونه .
INNA اهل رومانی و 23 سالشه . از قرار آلبوم دومش به نام " عشق " خیلی محبوبش کرده .شنیدم که از INNA به نام ستاره ی س*ک*س*ی هم یاد می کنند . تازه فهمیدم چرا ملت عاشقشن ! فکر کنم یهودی هم هست . البته فکر کنم . HOT و TBA از آلبوم های دیگه ی خانم INNA است.