
نمی دونم دوتا هستند یا یکی ، ولی هر صبح جمعه طرفای ساعت 7 ، هفت و نیم می بینم یه چیزی خورد به پشت شیشه ی پنجره که یه دفه بدنم تکونی می خوره وسرم رو بر می گردونم و به پنجره اتاق نگاه می کنم و می گم چی بود !؟ که می بینم سایه ی یه کفتر قمری یا به قول همکارمشهدیم " موسی کو تقی " پشت شیشه خودنمایی می کنه ...
نمی دونم چرا هنوز بلند نشدم نگاه کنم ببینم یکی هستند یا دو تا ، ولی هر چی هست به نظر دوست بی آزاری می یاد که برای لحظه ای ذهن من رو به خودش مشغول می کنه . . .