روز نوشت
2009/11/18
من و آسمون
3 ساعتی می شه که من و آسمون رفیق هم شدیم و دلامونو به هم دادیم . نمی دونم ، شاید به خاطر اینه که دلای هر دومون بارونیه . آسمون منتظره که چشای من به خواب بره و من منتظرم قطرات بارون از تب و تاب بایسته .
عجیبه که هر دو هنوز .........
No comments:
Post a Comment
Newer Post
Older Post
Home
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment