2009/11/19

دماوند


هیچ وقت فکر نمی کردم اینقدررر نزدیک جایی باشم که خیلی ها عاشقش هستند!
امروز تازه فهمیدم که در یک قدمی رقیب خاطرات گذشته ی خودم هستم !
صبح وقت رفتن سر کار خیلی ناگهانی چشمم به قله های کوچک و بزرگ البرز افتاد که پر از برف شده بودند . خیلی سفید نبودند اما پوشیده از برف بودند . نمی دونم چرا تا به حال به فکرم نرسیده بود سری به دماوند بزنم . شاید به خاطر این بود که همه ی دیدن ها رو گذاشته بودم واسه بهار و تابستون . امروز عجیب هوسم کرد برم دماوند رو از نزدیک ببینم . نمی دونم چرا ، شاید به خاطر این بود که فکر می کردم دیدنش . ..
وقت برگشتن از سر کار فراموش کرده بودم عشق و دماوند و........ تا اینکه به خروجی شهر رسیدم که یه دفه یاد دماوند افتادم و اینکه صبح قرار گذاشته بودم از این پیچ برم سمت فیروزکوه و دماوند .
هوا آفتابی تر از اونی بود که نگران بارون و برف جاده باشم . جاده زیبایی بود . شبیه اون جاده های کوهستانی که توی فیلم ها می بینی . خبری از ترافیک جاده ای نبود که من هر روز شاهدش هستم . یه جورایی اول کاری عاشق جاده ی دماوند شدم .از اون جاده هایی که دل آدم می خواد ساعت ها درش رانندگی کنه و خیره به مناظر و جاده و . . . در گذشته اینطور دقیق بهش نگاه نکرده بودم . همینطور که به سمت چپ و راستم نگاه می کردم یه دفه چشمم به تابلویی افتاد که نوشته بود 10 کیلومتر !!! باورم نمی شد اینقدر نزدیک باشم . آخه با خودم فکر می کردم یه یک ساعتی باید برم سمت فیروز کوه .
شهر دماوند هم به زیبایی جاده ش بود ! بالاخره بعد از 2 ماه یه زمین نسبتا هموار و چن تا خیابون عریض توی این خطه دیدم . شهری بسیار خلوت تر از اون چیزی که توی این دوماهی توی شهرهای بین جاده ای دیده بودم . و البته بدون 72 ملت آدم های مهاجر. شایدم اگر بودند اونقدرا نبودند که به چشم بیان. نرسیده به خروجی شهر یه رودخونه بود با درخت های زیاد که شاخ وبرگ رنگ و وارنگشون منظره ی فوق العاده قشنگی رو ساخته بود. همین جا بود که یه آه و افسوسی از نهادم در اومد که نگو . اینکه کاش این شهر رو انتخاب کرده بودم . فقط واسه 5 دقیقه راه !!! آخه وقت برگشتن فقط 5 دقیقه طول کشید تا رسیدم به محل کارم !
از رودخونه که بگذری دیگه تقریبا شهر تموم می شه و باید بتونی دماوند رو به تمامی پهنا ببینی ، اما من هر چی نگاه می کردم دماوندی که 5 سال پیش دیده بودم و عکس زیبایی هم ازش گرفته بودم رو ندیدم . آسمون روی کوه ها تقریبا ابری بود و نمی شد فهمید کدوم یکی از این کوه ها دماونده. بالاخره ماشین رو کشیدم کنار جاده و از یه اقای گردو فروشی سراغ قله دماوند رو گرفتم که دیدم با نگاه چنان دقیق مسیردماوند رو واسم روی هوا کشید که انگار یه خط کش همراه داشت !
بله . . . قله کاملا زیر ابر بود ...
وقت برگشتن با خودم می گفتم ، دماوند هم جای خوبیه واسه زندگی ، مگه نه ؟ اگر قبلا دماوند رو دیده بودم شاید ...
یعنی من می تونستم با سرمای دماوند کنار بیام !!!؟



No comments:

Post a Comment