
موندم چطور جایزه ی ادبی نوبل رو به گابریل گارسیا مارکز ِ کلمبیایی اهدا کردن به خاطر کتاب صد سال تنهایی !!! احتما لا داوران و بررسی کنندگان این کتاب یه چیزی توش پیدا کردند که اسمش رو گذاشتن یه شاهکار واین جایزه رو بهش دادن ، ولی من که اصلا از این کتاب خوشم نیومد. فقط خوندمش چون بابتش 8200 تومن ناقابل پرداخت کرده بودم . تازه قراربود کتاب " عشق سال های وبایی " رو هم بخرم که با خوندن این کتاب پشیمون شدم از هر چی کتاب گابریل گارسیا مارکز ِ کلمبیایست.
بالاخره بعد از یک ماه و نیم که از به دست گرفتن و شروع به خوندن این کتاب می گذره تازه دارم می رسم به قسمتهای آخرش . در این بین چن کتاب دیگه رو خوندم و تموم کردم اما هنوز به پایان این قصه نرسیدم . از بس توی این کتاب آدم های مختلف به دنیا اومدن و مردن آدم گیج می شه که کی به کی بود توی قصه . انگاری خودشون هم فهمیدن این مطلب رو که یه چارت از افراد خانواده ی مذکور شبیه شجره نامه کشیدن تا خواننده خیلی توی اشتباه نیافته . صد سال تنهایی یه کتاب تخیلی است یا به قول نویسنده ها رئال مجیک یا همون رئالیسم جادویی که نویسنده بخش هایی از زندگی رو با دنیای رنگا رنگ رویاهای خودش قاطی می کنه و حوادثی رو خلق می کنه که بخشی از اون حقیقت و بخش دیگرش وهم و خیاله که معمولا خواننده اون بخش وهم و خیال رو دوست داره و دوست داره که اونها رو باور کنه و واقعی بدونه و همین تخیلات خواننده رو بدنبال خودش می کشونه .
حالا یکی نیست برگرده به من بگه ، تو چیکاره ای که داری نظر می دی؟ تو از ادبیات چی سرت می شه که نشستی به نقد کتاب مشهوری چون صد سال تنهایی می پردازی !؟
به هر حال این نظر شخصی من بود. من که از این همه تخیلات اصلا خوشم نیومد . فقط به نظر من شاید یک دلیل مهمی که این کتاب جایزه ادبی رو برده به خاطر همین به هم بافتن و ردیف کردن این همه تخیلات به همدیگس که خودش خیلی هنر می خواد و حوصله وگرنه از نظر من اصلا جذابیتی نداشت این کتاب .
No comments:
Post a Comment