2009/07/31

خنده های دروغین


عکاس ها هنگام عکس گرفتن به افراد دستور می دهند که بگویند "چیز" . آنان با این ترفند نوعی خنده دروغین ایجاد می کنند. مشابه آن را می توانید در ابراز دوستی های دروغین افراد نیز ملاحظه کنید. زمانی که خنده فوقانی با شدت بالا را مشاهده کردید ، دنبال دو چین گوشتی در زیر چشم های او بگردید. این چین ها را عضلات گونه به وجود می آورند. هر زمان که ما خالصانه یا بی ریا مشغول تفریح یا شادمانی باشیم این عضلات چین خورده به صورت کیسه های کوچک در می آیند. چون این عضلات خارج از کنترل ارادی ما است، بنابراین امکان ندارد بتوانیم این چین ها را جعل کنیم. چون در پشت خنده احساس خالصانه نیز باید وجود داشته باشد. بنابراین اگر خنده خوشایند دوست فرضی شما به همراه برآمدگی گونه نباشد قطعا می توانید مطمئن شوید که برخورد او خالصانه نیست.

2009/07/30

واقعیت درون



هر پدیده ای در زندگی تشبیهی است و هر تشبیهی دروازه ای باز ، دروازه ای که از درون آن تنها کسانی خواهند گذشت که بخواهند و روحشان بتواند در ورای ظاهر بیرونی اشیاء به درون دنیا رسوخ کند. به آنجائی که من و تو همچون روز و شب همگی یکی هستیم و واحد. هر کسی در مسیر زندگی اش روزی به این دروازه برخورد خواهد کرد و از ذهن و اندیشه اش این فکر خواهد گذشت که هر آنچه مرئی ست و قابل رویت خود تشبیهی است و اینکه در ورای هر تشبیهی روح زندگی ابدی مسکن دارد. البته باید گفت تنها تعداد انگشت شماری از انسانها از این دروازه خواهند گذشت و تنها معدود کسانی برای واقعیت دور و پنهان ِ درون حاضر به فدا کردن ظاهر زیبای بیرون خواهند بود.

"زنبق نوشته ی هرمان هسه "

پایتخت ِ عطش


کنار ِ تو را ترک گفته ام
و زیر این آسمان نگون سار که از جنبش هر پرنده تهی ست و هلالی کدر چونان مرده ماهی ی ِ سیم گونه فلسی بر سطح ِ بی موج اش می گذرد به باز جُست ِ تو بر خاسته ام
تا در پایتخت عطش
بازت یابم
ای آب ِ روشن !
تو را با معیا رعطش می سنجم .


در این سرابچه
آیا
زورق تشنه گی ست
آنچه مرا به سوی شما می راند
یا خود
زمزمه ی شماست
و من نه به خود می روم
که زمزمه ی شما
به جانب خویش ام می خواند ؟

نخل من ، ای واحه ی من !
در پناه شما چشمه سارِ خنکی هست
که خاطره اش
عریانم می کند

" احمد شاملو "

2009/07/29

...


2009/07/26

دفتر زندگی


و در ذهنم ، که اندوه گرانبار است ، افکار دردناک بر هم تلنبار می شوند
و حافظه ام ، در سکوت ، طومار طویلش را در برابرم می گشاید
و من ، وحشت زده ، دفتر زندگیم را می خوانم
سراپا بر خود می لرزم و نفرین می فرستم
به تلخی تاسف می خورم و اشک تلخ می ریزم که آن سطور دردناک را ، در دنیا ، نمی توانم فرو شست

" پوشکین "